السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث

632

تعليقات نقض ( فارسى )

و نيز قاضى در مجلس اول از مجالس المؤمنين دربارهء « حله » گفته ( ص 56 ج 1 چاپ اسلاميّه ) : « حلّه - صاحب معجم گويد كه آن بكسر حا و تشديد لام بمعنى قومى است كه جايى نزول نمايند و در ايشان كثرتى باشد ، و حلّه نام چند موضع است و مشهورترين آنها حلّهء بنى مزيد است ، و آن شهرى بزرگست ميان كوفه و بغداد كه در اصل آن موضع را جامعين ميگفتند و اوّل كسى كه آنجا عمارت كرد و در آنجا نزول نمود امير سيف الدولة صدقة بن منصور بن مزيد اسدى بود ، و منازل پدران او پيش از آن در حوالى نيل فرات بود و چون در ايّامى كه ملوك سلجوقى بمدافعهء همديگر اشتغال داشتند او را مال و سپاه و ترقيّات بهم رسيد در محرّم سنهء خمس و تسعين و أربعمائة بجامعين آمد ، آنجا را كه بيشه‌اى پر از سباع بود مضرب خيام اقبال فرمود ، باندك روزى عمارت آن نموده از نفايس بلاد عراق شد و شعرا را در مدح حلّه اشعار بسيار است و تشيّع اهل حلّه حاجت باقامت ادّله ندارد و بسيارى از متأخّرين و فضلا و مجتهدين اماميّه از آنجااند و در تضاعيف اين كتاب شطرى از احوال ايشان مذكور خواهد شد انشاء اللّه تعالى » . از جملهء امورى كه بر تشيّع اهل حلّه ميتواند أماره بلكه دليل باشد امريست كه هنگام محاصرهء بغداد بوسيلهء حملهء مغول اتّفاق افتاده و آن چنين است : صاحب و صاف در اوايل كتاب ضمن شرح قضايائى كه در اثناى محاصرهء بغداد روى داده چنين گفته است ( ص 36 چاپ هند ) : « و درين مساق مجد الدين محمّد بن الحسن بن طاووس الحلّي ، و سديد الدين يوسف بن المطهّر ، و شمس الدين محمّد بن الغر در صحبت رسولى مكتوبى به حضرت هلاكو خان فرستادند منبىء از آنكه ما منقاد و ايليم و هكذا عيل الينا وايل علينا چه از اخبار اجداد خويش ائمّهء اثنا عشر سيّما امير المؤمنين النجد القمقام ، الباسل المقدام ، المخصوص بدعاء « وال من والاه و عاد من عاداه » البطين الأنزع ، الفصيح المصقع ، ساحب ذيل الفخار صاحب ذي الفقار ، المتصدّي لبثّ المكارم و الصلات ،